تبليغاتX
اینجا همه چیز آنجور نیست که می خواهی...
من این سوی تمام لحظه های تلخ تو

 می خندم....

و در پس این خنده ها سکوتی ست تلخ تر از همه ی اشکهای بی پناه تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 15:31  توسط فریدا  | 

 

دیگر نمی توانم جلوی این اشک های لعنتی را بگیرم

برای همه چیز گلویم

بغض می کند

ونگاهم را دانه های بزرگ اشک

فتح می کند

چقدر دلم برای رفتن می گیرد...

همیشه قبل از رفتن دلم مچاله میشود

همه چیز برایم بی پایان شده است

حتی این گرد غم

که روی پوسته ی قلبم نشسته است

و پلکم که بزرگ وبزرگ تر می شود

حرفی ندارم گلم،

این روزها بیشتر از آنچه فکر کنی خسته ام

و

تنها

و از همه بدتر

 درمانده...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 16:49  توسط فریدا  | 

باید تنهاییم را بزرگ کنم و به آن شکل بدهم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 20:57  توسط فریدا  | 

دیگر برای آینه چه فرقی می کند

که بخندم

یا

با بقض روبرویش بایستم

وقتی که آینه 

فقط

یک  آینه است...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 18:8  توسط فریدا  | 

روز های بلند را چگونه تحمل کنم

و

عصرها را که آفتاب غروب می کند...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 18:1  توسط فریدا  | 

صدای قلب کوچک ام را گم کرده ام

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 17:45  توسط فریدا  | 

آرزوی من

داشتن یک لحظه دستهای تو

بی بقض

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 20:51  توسط فریدا  | 

هرچه می خواهم در مقابلش صبوری کنم

نمی توانم...

دستهای مهربانت را می گویم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 20:37  توسط فریدا  | 

برای دیدارمان

یک پیراهن پر از گریه های دلتنگی

آینه ایی پر از سوال های بی جواب

و دو چشم تاریک

که نه می خندد

و نه حرفی از پس دلتنگی های کهنسالش می زند

من روبروی تو می نشینم

با تمام دلتنگی هایم...

کسی اینجاست

پشت دیوارهایی که من سالها با آن اجینم

دیوارها همه فاصله ما هستند

حتی زمانی که کنارت می آسایم...

دیوار دیوار

وای از این دیوار

دلتنگ ات می شوم

وقتی که به تو

و

دیوار

و

همه فاصله ها می اندیشم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 20:40  توسط فریدا  | 

 

ای پدرما که درآسمانی، نام تو مقدس باد.
ملکوت تو بيايد.
اراده تو چنان که در آسمان است، بر زمين نيز کرده شود.
نان کفاف ما را امروز به ما بده.
 و گناهان ما را ببخش زيرا که ما نيز قرض داران خویش را می بخشيم.
و ما را درآزمايش مياور، بلکه از شرير ما را رهايی ده.
زیرا که ملکوت و قدرت و جلال تا ابدالآباد از آن توست.
آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 14:31  توسط فریدا  |